ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
668
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
يعنى جمعيّت فراوانى گرد آورده بودند وآن كناية از اين است كه جمعيّت خود را براي مقصودى كه داشتند جمعآورى كرده بودند . ( 5147 - 5144 ) فرموده است : يرتضعون امّا قد فطمت . امام ( ع ) « امّ » را براي خود يا براي خلافت استعاره آورده است ، در اين صورت بيت المال به منزلهء شير ومسلمانان به منزلهء بچّههاى شيرخوار بيت المالاند . وشير خوردن مردم از پستان بيت المال كه اكنون خشك شده ، كناية است از تقاضاى عدهاى از مردم براي دريافت بخششهاى وهدايا از بيت المال ، چنان كه عثمان به آنها بخشش وهدايا مىداد ودر اين راه بعضي را بر بعضي برترى مىبخشيد . ولى امام ( ع ) اين كار را منع كرد . ( 5152 - 5148 ) فرموده است : ويحيون بدعة قد اميتت . اين كلام امام ( ع ) اشاره به همين فزون طلبي بىدليل است كه بر خلاف سنّت رسول خدا ( ص ) ودو خليفهء اوّل بوده است وبدعتى است در مقابل سنّت ومقصود از « اماتتها » كنار گذاشتن اين بدعت است به وسيلهء امام ( ع ) در زمان خلافتش . فرموده است : ليعودنّ الباطل في نصابه اين جملهء امام ( ع ) ترساندن مردم است از بازگشت به دوران باطل جاهليّت وبدين سبب شنوندگان را براي جنگ بسيج مىكند . ( 5160 - 5153 ) فرموده است : يا خيبة الدّاعى من دعا ؟ اين جمله به منزلهء تعجّب از فريبكارى بزرگى است كه دعوت كنندگان مردم براي جنگ با آن حضرت به راه انداخته بودند ، وجملهء « من دعا » و « ما أجيب » ، پرسشى است بر سبيل تحقير دعوت شدگان به جنگ ويارانشان ، زيرا مردم عوام وبىاراده را جمع كرده بودند ودعوت براي يارى چيزى مىكردند كه باطل بود . فرموده است : لو قيل ما انكر في ذلك وما امامه وفيمن سنّته واللّه اذن لزاح الباطل عن نصابه وانقطع لسانه .